السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

111

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

زيرا اگر يكى بودند ، به دليل آن‌كه ثبوت شىء براى خودش بديهى است و نياز به اقامهء دليل ندارد ، وجود براى ماهيت ثابت بود و نياز به اثبات و اقامهء برهان نداشت . دليل سوم اين‌كه ماهيت فى نفسه ، نه موجود است نه معدوم . مثلًا انسان و حيوان و گياه به عنوان ماهيت‌هاى گوناگون نه وجود بر ايشان حتميت دارد و نه عدم ؛ اگر علل وجود در كنارشان قرار گيرد موجود مىشوند و اگر علل عدمى در كنارشان قرار بگيرد معدوم مىشوند . پس فى نفسه و صرف‌نظر از علل وجودى و عدمى ، نسبتشان به وجود و عدم يك‌سان و على السوية هست . و اين نسبت متساوى به وجود و عدم گواه ديگرى است بر اين‌كه وجود ، عين و يا جزء ماهيت نيست ؛ زيرا اگر وجود ، عين ماهيت بود ديگر معنا نداشت كه بگوييم ماهيت ذاتاً نسبت به وجود و عدم مساوى و يك‌سان است . تغاير وجود و ماهيت تحليلى است نه خارجى متن والمغايرة - كما عرفت - عقليّة ، . . . الماهيات الموجودة المباينة للانسان . ترجمه همان‌گونه كه معلوم گشت ، مغايرت وجود و ماهيت ، عقلى است و منافاتى با اتحاد اين دو در ظرف خارج و ذهن ندارد . در جهان چيزى جز يك واقعيت به نام وجود نيست ؛ زيرا اوست كه اصيل است و ماهيت ، اعتبارى . و وجود به سبب اختلاف ماهيات مختلف مىشود ، اختلاف خاصى كه موجب اضافه شدن چيزى بر وجود نمىگردد . و اين همان معناى سخن حكماست كه مىگويند : « ماهيات ، نمودها و چگونگىهاى وجودند . » و تميّز ، بينونت و اختلاف آثار « 1 » ميان اشياء به اختلاف ماهيات باز مىگردد . و اين معناى كلام آنان است كه مىگويند : « ماهيات ، مرزهاى وجودند . »

--> ( 1 ) . در نسخ موجود « واو » نيست ، ولى بايد اضافه گردد